بیوگرافی محمدعلی بهمنی شاعر و غزل سرای ایرانی

بیوگرافی محمدعلی بهمنی شاعر و غزل سرای ایرانی


منبع: بیتوته

2

1399/9/3

05:28


بیوگرافی محمدعلی بهمنی شاعر و غزل سرای ایرانی



 

بیوگرافی محمدعلی بهمنی, زندگی نامه محمدعلی بهمنی

محمدعلی بهمنی کیست ؟

 

آشنایی با محمدعلی بهمنی

محمدعلی بهمنی در 27 فروردین سال 1321 در دزفول متولد شد. وی شاعر و غزل سرای ایرانی است. در ادامه با زندگی نامه محمدعلی بهمنی آشنا می شوید.

وی یکی از توانمندترین و موثرترین ترانه سرایان این دوره است و تا کنون با هنرمندان زیادی در عرصه موسیقی همکاری داشته است که از جمله شاخص ترین آن ها زنده یاد ناصر عبدالهی است.

 

زندگینامه محمدعلی بهمنی:

محمدعلی بهمنی (زادهٔ 27 فروردین 1321) شاعر و غزل سرای ایرانی، متولد دزفول است. وی دارای 2 خواهر و 5 برادر بزرگتر از خود است.

 

وی دوران کودکی و نوجوانی را در تهران، کرج و بندرعباس گذراند.

مادر او از نخستین، دانش آموزان دانش آموخته ی زبان فرانسوی در ایران بود. مادر او به ربان عربی و فرانسه آشنا بود. وقتی همه ی بچه ها دورهم جمع می شدند مادرش یا شاهنامه خوانی می کرد یا از حافظ و سعدی می خواند. پدرش، او را به جای مدرسه، به چاپخانه فرستاد. 10 ‌ساله که بود در چاپخانه «تابان» سرگرم کار شد.

 

مجله‌ «روشن فکر» را آن چاپخانه نشر می داد و مسئول صفحه ی «هفت تار چنگ» مجله، فریدون مشیری بود. مشیری اولین کسی بود که توانایی شعرگویی را در محمدعلی بهمنی، پیدا کرد و بهمنی اولین شعرش را در همان سن 10 سالگی برای مادرش سرود و مجله ی «روشن فکر» در سال 1331 آن را چاپ کرد.

 

تحقیق درمورد محمدعلی بهمنی

 

محمد علی بهمنی از سال 1345 همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و و برنامه صفحه  شعر را با همکاری شبکه استانی خلیج فارس ارائه داده است. بهمنی در سال 1374 همکاری خود را با هفته نامه ندای هرمزگان آغاز می کند و صفحه ای تحت عنوان تنفس در هوای شعر را هر هفته در پیشگاه مشتاقان خود قرار می دهد.

 

او از سال 1352 ساکن بندرعباس شد و پس از پیروزی انقلاب، به تهران آمد و مجدداً به سال 1363 به بندرعباس عزیمت کرد و در حال حاضر نیز، ساکن همانجاست. محمدعلی بهمنی مسؤول چاپخانه دنیای چاپ بندرعباس و مدیر انتشارات «چی‌چی‌کا» (در گویش بندرعباسی به معنی قصه) در بندرعباس است.

 

اولین مجموعه محمدعلی بهمنی به نام «باغ لال» را انتشارات بامداد در سال1351 منتشر کرد و درپی آن آثار بسیاری از وی به دست مخاطبانش رسید. دو مجموعه ی گاهی دلم برای خودم تنگ می شود و شاعر شنیدنی است از آثار بسیار مشهور در کارنامه ی بهمنی، به چاپ دهم نیز رسیده است. بهمنی سال 1378 غزل سرای نمونه کشور شد و سال 1385 در نخستین دوره ی جشنواره شعر فجر به اتفاق حسین منزوی برگزیده ی بخش شعر کلاسیک شد و هم در فهرست چهره های ماندگار شعر قرار گرفت.

 

ادبیاتی ها بهمنی را آغازگر شعر «گفتار» یا غزل «گفتار» می دانند و معتقدند با غزل های بهمنی دوره ی بازگشت به خویش در شعر اجتماعی پر‌شور و آرمان گرای دهه ی شصت آغاز شد؛ دهه ای که نسل جوان و جوینده اش با قلم و چکش سرگرم حکاکی چهره ی زمخت غزل اجتماعی بودند.

 

اگر جسارت بهمنی و هم نسلانش همچون منزوی، بهبهانی و نیستانی نبود قطعاً نوگرایی در غزل بیش از چند دهه به تأخیر می افتاد. بهمنی در غزل هایش همواره چشمی به نیما دارد و بسیار درست می گوید که: «جسمم غزل است؛ اما روحم همه نیمایی است.» در بین آثار بهمنی گاهی دلم برای خودم تنگ می شود بی هیچ تردید در رشد غزل معاصر، مجموعه ایی بس تأثیرگذار است.

 

تصاویر محمدعلی بهمنی

 

بررسی اشعار محمدعلی بهمنی

عشق از جمله مضمون غزل های اوست. بسیاری بر این عقیده اند که غزل های او وام دار سبک و سیاق نیمایوشیج است. آنچنان که خود او می گوید: جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی است در آینه تلفیق این چهره تماشایی است. نخستین شعر بهمنی در سال 1330، یعنی زمانی که او تنها 9 سال داشت، به چاپ رسید. او برگزیده اولین دوره جشنواره بین المللی شعر فجر در بخش شعر کلاسیک بود.

 

محمدعلی بهمنی در قالب های مختلف از کلاسیک، نیمایی و سپید به سرودن پرداخته است. اما وجه غالب شعرهای او، غزل است.

 

برای محمدعلی بهمنی شعر همچون موجودی جاندار است که شکل و قالب، لباس های آن را تشکیل و به آن شخصیت می دهند؛ محمدعلی بهمنی شیفته غزل و غزل گفتن و غزل خواندن است و می گوید: غزل، نه تنها در شعر امروز، بی تردید در شعر تمام فرداها جایگاه ویژه ای خواهد داشت. غزل هستی ایرانی است و خواهد بود. آنچه که مهم است، این است که این امانت حساس را به نسل های آینده تحویل دهیم.

 

در دیدگاه محمدعلی بهمنی، غزل یک شکل است که می تواند با روزگار خود و با شرایط جدید تغییر کند.

 

تصاویر محمدعلی بهمنی و همسرش

 

ازدواج محمد علی بهمنی

محمدعلی بهمنی سالها پیش با صدیقه نیر قره گوزلو ازدواج کرده است.

 

او می گوید من همه شعرهایم را برای همسرم می گویم چه آنجایی که به او اشاره کردم و چه جایی که اشاره نکرده باشم. خانومم مدیر انتشارات چی چی کا و ناشر بیشتر آثار من است.

 

فرزندان محمد علی بهمنی

محمد علی بهمنی و همسرش دارای یک پسر و ۵ دختر به نام‌های بهمن، ترانک، ساده، آیه، غزل و واژه هستند.

 

آثار و کتاب محمدعلی بهمنی

- باغ لال

- در بی‌وزنی

- عامیانه‌ها

- گیسو، کلاه، کفتر

- گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود

- شاعر شنیدنی است

- همواره عشق

- هوا دونفره هم که باشد در من جمعیتی است

- یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد

- من زنده‌ام هنوز غزل فکر می‌کنم

- گزیده‌ای از پنج کتاب در یک کتاب

- گزیده اشعار محمدعلی بهمنی

- مجموعه‌اشعار

- صبح زود یه قاصدک سوار باد خنک

- عشق است

- خیال که خیس نمی‌شود چتر برای چه؟

- چشمه صبح

- خوب‌ترین حادثه می‌دانمت

- دوستت دارم

- تنفس آزاد با محمدعلی بهمنی

- جسمم غزل است؛ اما روحم همه نیمایی است

- امانم بده

- این خانه واژه‌های نسوز دارد

- غزل زندگی کنیم

 

جایزه ها و تقدیرهای محمدعلی بهمنی

محمّدعلی بهمنی در سال 1378 موفّق به دریافت تندیس خورشید مهر به عنوان برترین غزل سرای ایران گردید. در سال 1383 با همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان هرمزگان، همزمان با برگزاری ششمین کنگره ی سراسری شعر و داستان جوان در بندرعباس نکوداشت محمدعلی بهمنی برگزار گردید. همچنین در کنگره ی سراسری شعر دفاع مقدس از او تقدیر شده است.

 

آثار محمدعلی بهمنی

 

اشعار محمدعلی بهمنی

 

کمال دار برای من کمال پرست

 

در این زمانه بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

 

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباور خیال پرست؟

 

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

 

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست

 

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست

کمال دار برای من کمال پرست

 

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست

به چشم تنگی نامردم زوال پرست

 

******

 

بعضی با برج های پدرهاشان

بعضی دیگر با آرزوهاشان

و بعضی با دنیاشان

من و تو اما

با نداری هامان

بزرگ شدیم.

آنقدر بزرگ

که جایی در دنیای کوچکشان

نداشتیم.

 

******

 

هوای حوا

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

 

پاشنه ی کفش فرار و  ور کشید

آستین همت و بالا زد و رفت

 

یه دفه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت

 

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

 

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودش و تو مرده ها جا زد و رفت

 

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

 

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

 

گردآوری: بخش علمی بیتوته

 

 

مطالب مشابه


تصویری


ویدئو