پسری که روی سکوها بود، کجا رفته است؟

پسری که روی سکوها بود، کجا رفته است؟


منبع: طرفداری

63

1400/4/26

20:01


پسری که روی سکوها بود، کجا رفته است؟

«پسری روی سکوها» نشسته بود. بزرگ که شد قصه هایش را برای ما تعریف کرد. ما هم معجون خیالش را سر کشیدیم و با او به تک تک پله های تاریخ فوتبال قدم گذاشتیم... از سکوهای سرد تا صندلی های داغ.... و او هیجان و عشق را با دنیای موازیِ ما پیوند زد. حالا او دیگر نیست تا از «روزی روزگاری فوتبال» برای‌مان بگوید و ما دوباره حس دیوانگی و جنون فوتبال را تجربه کنیم. پسر، دیگر روی سکوها نیست. باید سراغ او را از باران و باد بگیریم.


این یادداشت در رثای کسی است که ادراک ما از فوتبال و جهان هستی را وسعت بخشید.

اختصاصی طرفداری | زمانی همه‌ی ما درگیر قصه‌های تکراری فوتبال بودیم. کارشناس‌های محترمی که سواد فوتبالی‌شان دچار اصطکاک شده و تحلیلگرانی که عصاره تفکراتشان در برهه‌ای از زمان گیر کرده بود؛ به خصوص در جام جهانی 1998 و حماسه تیم ملی مقابل آمریکا. فوتبال خارجی وضعیتش خیلی بدتر بود. هیچ کارشناسی ما را نسبت به لذتِ فوتبال‌های اروپایی نمی‌توانست اقناع کند. فوتبال برای ما همان چیزی بود که از صفحه تلویزیون می‌دیدیم. نود دقیقه مبارزه برای پیروزی؛ همین...
اما ناگهان مردی در قاب تلویزیون ظاهر شد که انگار از سیاره‌ی دیگری آمده بود. هرچند ظاهرش ساده، اما چیزی که ارائه می‌داد متفاوت بود. قریحه‌اش، ادبیاتش، زبان بدنش و خیلی چیزهای دیگرِ او منحصربه فرد بود. توصیف‌هایش از فوتبال، جهان دیگری داشت. اطلاعاتش بی انتها بود. حافظه فوتبالی‌اش به وسعت تاریخِ مستطیل سبز و جهان‌بینی‌اش بدیع بود. انگار او از اولین ضربه ای که به توپ فوتبال زده شده، متولد شده بود. او حتی واکنشش در برابر تعریف و تمجیدها و سبکِ سلام و احول پرسی کردنش هم برای ما تازگی داشت. آن موقع اینترنت به وسعت الان نبود و ما نمی‌توانستیم آدم‌ها را از روی ویکی‌پدیای‌شان بشناسیم و آن‌ها را دنبال کنیم. ما از زیرنویس تلویزیون دیدیم که نام او دکتر حمیدرضا صدر است و به عنوان پژوهشگر حوزه فوتبال شناخته میشود. هرآنچه که ما از او ادراک کردیم را خودش به ما نشان داد. دکتر صدر آنقدر فوتبال را برای‌مان زیبا توصیف می‌کرد که دیگر نتوانستیم چشم برداریم از چشم اندازی که او از دنیای فوتبال به ما نشان داده بود.
 


محبوبیت چشمگیر دکتر صدر در میان مخاطبان، او را به صدا و سیما سنجاق کرد. او که از صندلیِ برنامه رضا جاودانی به نسلِ ما معرفی شده بود، حالا به «آنسوی نیمکت» آمده بود. برنامه‌ای تماشایی که نقطه عطفی در شبکه ورزش بود. دکتر صدر آنقدر دنیای گسترده و جذابی داشت که حضورش به تنهایی در برنامه کفایت می‌کرد. آن برنامه، همیشه با یک مجری و یک کارشناس اجرا می‌شد، ولی مگر ما سیر می‌شدیم؟
پخش آیتم‌های فوتبالی با موزیک‌هایی استثنایی و توضیحات دکتر صدر در مورد آن‌ها، مخاطبان را به سیاره‌ی دیگری از جهان فوتبال می‌برد. اینها غلو نیست. هر کسی که با آن برنامه ماًنوس بوده، منظور ما را می‌داند. چندین سال آن برنامه گرمابخش محفل عاشقان فوتبال اروپایی در داخل ایران بود. همه عشقان فوتبال باشگاهی در اروپا، با آن برنامه و غلتیدن در جهانِ ماورایی دکتر صدر، به آنسوی نیمکت فوتبال قدم گذاشتیم. به آنسوی نیمکت، برای شناخت فلسفه و ذات حقیقی فوتبال. فوتبال دیگر برای ما صرفاً یک رقابت ورزشی برای پیروز شدن نبود، بلکه نبردی بود که میتوانست در عین رقابتی بودن، مبنایی برای نزدیکی انسانها به یکدیگر باشد. درست مثل زندگی. نسل ما، این عالم جدید را با حمیدرضا صدر ادراک کرد.
 


بعد از اتمام آنسوی نیمکت، ما دیگر شاهد حضور گاه و بیگاه دکتر صدر در تلویزیون بودیم و سرچشمه‌ی نبوغ و قریحه جذاب او در ادبیات را توانستیم با مقالات فوتبالی دنبال کنیم. جایی که همیشه با تواضع پای یادداشت‌هایش می‌نوشت حمیدرضا صدر، بدون آنکه مجذوب عناوین باشد. دکتر صدر مدتی نیز در طرفداری می‌نوشت. دنیای ما در رسانه طرفداری، با دکتر صدر رنگ و بوی دیگری داشت. از تاریخی به بعد، به دلایل نامعلومی ما دیگر دکتر صدر را در تلویزیون ندیدیم و همکاری‌اش با سایت‌های فوتبالی هم به پایان رسید. ما ماندیم و دنیای بدونِ دکتر صدر. نمی‌دانیم شاید مشکلات او از همان تاریخ شروع شده بود. طی چند سال اخیر، لذت ما از حضور دکتر صدر فقط معطوف شد به تماس‌های تصویری گاه و بیگاه برنامه‌های تلویزیونی با او. در حساب‌های شخصی‌اش در شبکه‌های اجتماعی نیز پیگیر او بودیم. این اواخر، صحبت‌های دکتر صدر در صفحه‌ی شخصی‌اش رنگ و بوی غم به خود گرفته بود. همه پی برده‌ بودند که اتفاقی افتاده است، اما دکتر صدر در این مورد توضیحی نمی‌داد. شاید او دوست نداشت مخاطبان و دوست‌دارانش را نیز وارد دنیای اندوه خودش کند، دنیایی که او همیشه آن را مثل سهراب سپهری به زیبایی و لطافت برای ما توصیف کرده بود. مدتی قبل، خبر بیماری او منتشر شد و دیروز خبرِ ناباوارنه درگذشتش... و اینگونه شد که به قول یکی از کاربران طرفداری: ما دایره المعارف فوتبال را از دست دادیم.
 


دکتر صدر چه چیز‌هایی به ما بخشید؟
او از همان ابتدا با جهان‌بینیِ اگزیستانسیالِ مختص خودش، وارد زندگی نسل ما شد. از دوره‌ی حمیدرضا صدر به بعد بود که ما وارد پیوند فوتبال و فلسفه شدیم. ما از توصیف‌های او بود که در بطن تاریخ فوتبال جوانه زدیم و به سرزمین وسیعِ تاریخ و فلسفه‌ی فوتبال سیر و سفر کردیم. ما با او، فوتبال را از دریچه یک «معنا» دیدیم و نه سرگرمی. دکتر صدر با توصیفش از همسایگان جغرافیاییِ ما که همیشه آن‌ها را با عنوان «همسایگان عزیز ما» یاد می‌کرد، به ما یاد داد که جایگاه انسانیت والاتر از خاطره‌ی تمارض بحرینی‌ها در دنیای فوتبال است. از آنجا به بعد بود که بخشی از ما، تعصبات افراطی ناسیونالیستی را با اصالت جهان هستی غربال کردیم و از خروجی آن که مفهوم انسان بودن است، لذت بردیم. دکتر صدر همه‌ی این‌ها را به ما یاد داد. او دنیای ادراکی ما از فوتبال، فلسفه و جهان هستی را وسعت بخشید. او سرشار از شورِ زندگی بود، انگار می‌دانست فرصت برای زندگی کردن خیلی کم است... و ما با او دریافتیم که برای تنها چیزی که باید عجله به خرج داد، عشق ورزیدن است. افقِ دید او نه تنها در جهانِ فوتبال، بلکه در جهان هستی نیز گستره ای عظیم داشت. او همه پدیده ها را با عشق و احترام می نگریست، و این ویژگی انسانی است که محدوده دیدش فراتر از مرزهای جغرافیایِ خودخواهی است. و میدانیم که تنها با کسانی میشود لذت تماشای دشت های سبز را شریک شد که زمین را تنها متعلق به خود ندانند.
خیلی‌ها همیشه سعی داشته‌اند شبیه به حمیدرضا صدر باشند. اما می‌دانیم که هیچکس شبیه او نیست. فقط او بود که با معجونِ خیال و امواجِ دستانش، ما را با خود به اقیانوس طوفانی تاریخ می بُرد. کاش می شد در کِشتیِ زمان، بیشتر با او سفر می کردیم.

 

مطالب مشابه