دست و پا زدن‌های یک گرگ زخمی؛ مورینیو و فرصتی که از دست می‌رود

منبع: طرفداری

20

1400/8/3

20:43


دست و پا زدن‌های یک گرگ زخمی؛ مورینیو و فرصتی که از دست می‌رود

کسی که در جنگل راه می‌رود باید حواسش به صداهای پشت سر باشد. گاهی در میان بوته‌ها، حیوان درنده‌ای به کمین نشسته که منتظر است ما خیال‌مان از خودمان راحت شود. ما باید تقلا کنیم تا جایی که ممکن است طلوع آفتاب را ببینیم. این بزرگترین شجاعت است.

داستان ژوزه مورینیو به دو بخش تقسبیم می‌شود: بخش اول که او را به عنوان یکی از پرافتخارترین سرمربی‌های دنیا به ما معرفی می کند و بخش دومی که نشان می‌دهد او برای اثبات گذشته‌ی‌ غرور‌انگیز خودش، چقدر مثل یک گرگ زخمی بیهوده دویده است.

اختصاصی طرفداری | مرد پرتغالی به لیگ جزیره پای گذاشت و در قدم اول خودش را آقای خاص نامید‌. بله او یک موفقیت بزرگ با پورتوی نه چندان مطرح کسب کرده بود، ولی آیا اعطای چنین لقبی به خود، از خودشیفتگی یک انسان حکایت نمی‌کرد؟ اما مهم نبود‌‌. او یک سرمربی موفق بود. گانگستری که با پالتوی سیاهِ معروفش به یاد می‌آمد. کسی که با همین شمایل بعد از حذف منچسترِ فرگی، مساحت اولترافورد را درنوردیده بود. کسی که بارسلونای رونالدینیوی افسانه‌ای را حذف کرد و با خوشحالی کردن‌های دیوانه‌وارش استمفوردبریج را به نقطه‌ی جوش رساند. کسی که بعدها اینتر را به سه گانه‌ی تاریخی‌اش رساند و بعدها هر کجا رفت سه انگشتش را به نشانه‌ی آن غرورِ گذشته، بالا گرفت.
اما داستان به همینجا ختم نشد. اصلاً زندگی هیچوقت به یک داستان یکنواخت ختم نمی‌شود. ژوزه در کنار ایده‌های تاکتیکی‌اش و موفقیت‌هایی که به واسطه آنها به دست می‌آورد، پستویی تاریک در ذهن خود داشت که حاوی افکار خودشکنانه‌ای بود. مشکلی جدی که او همواره با خود حمل می‌کرد: غرور افراطی و خودخواهی. هر چه جلوتر رفتیم این هیولا، روی زندگی مرد موفق پرتغالی، بیشتر سایه افکند. شاید این همان بخش پنهان زندگیِ فوتبالی مورینیو باشد‌. همان بخشی که او را از یک سرمربی موفق که همه درصدد تصاحب او بودند، به فردی تبدیل کرد که به خاطر نتایج دور از انتظار از سه تیم متوالی اخراج شده‌ است. کسی که روزی با غروری غیرمحترمانه، ونگر بزرگ را به باد تمسخر و ریشخند می‌گرفت و او را "متخصص شکست" می‌نامید حالا خودش یکی از متخصصان شکست در سطح اروپاست.

 


مورینیوی مغرور هرگز نتوانسته با این قسمت از زندگی‌اش کنار بیاید. او با بخشِ خودپذیری‌اش هرگز صلح نکرده. اصلاً برای همین است که او در هر تیمی که حضور پیدا می‌کند اوضاع را به هم می‌ریزد. این ویژگی بارز شخصیت‌های خودشیفته است. آن‌ها هرگز شکست را به عنوان قسمتی از فلسفه‌ی طبیعیِ زندگی نمی‌پذیرند، چون خودشان را محور دنیا فرض می‌کنند. اینجا ضروری‌ست که به یک نکته مهم اشاره کنیم؛ رمز تحول زندگی نه در کسب موفقیت، بلکه در واکنش و بازخوردهای ما نسبت به شکست نهفته است. هیچوقت موفقیت‌های متوالی تضمین کننده‌ی موفقیت‌ بعدی نیست، چون تداوم و ثبات، خروجیِ واکنشِ سازنده به شکست‌های گاه و بیگاه است. بخصوص در مورد فوتبال که اصلاً شبیه کشتی فرنگی نیست. طوری که کسی نتواند از بالاتنه روی لوپز کوبایی فن بزند و او صاحب همه مدال‌های طلای المپیک شود‌.


شوربختی مورینیو در جایی بیرون از دایره‌ی وجودی خودش قرار ندارد. خلاف آنچه که بارها بعد از شکست از او دیده‌ایم که هر پدیده‌ی جهان هستی را جز خودش مقصر قلمداد می کند، راز بیچارگی او فقط در سیناپس‌های مغز خودش پنهان است. همان‌جایی که او را برابر پذیرش حقیقت و تغییر، مقاوم کرده است. به رفتار او در تیم‌های مختلف نگاه کنید. او در هر سه تیم چلسی، منچستریونایتد و تاتنهام یک رفتار مشابه از خود بروز داد و این را با خود به رُم نیز آورده است. با وجود استراحتی چند ماه و صحبت از بازنگری خویش، سرمربی سابق تاتنهام به طرز کنایه‌آمیزی هنوز تغییر نکرده است.

واکنش او نسبت به جوانان و تیم ذخیره‌ی رُم بعد از باخت در برابر تیم "بوده گلیمت" همان داستان مشابه چلسی، منچستریونایتد و تاتنهام را در ذهن تداعی می کرد. آیا رفتار او شبیه سرمربی نبود که کوین دیبروین را به دفترش فراخواند و او را بابت آمار ضعیفش نسبت به اسکار برزیلی سرزنش کرد، در حالی که دقایق بسیار کمتری به او بازی داده بود؟ آیا او همان سرمربی با منطقی زوار در رفته نبود که اعتماد به نفس جوانان را نابود می‌کند؟ درست حدس زده‌اید او همان مرد است. همان مردی که به جای ایجاد زمینه‌ای برای پیشرفت ذهنی و فنیِ جوانان به عزت نفس آن‌ها همانند بطری‌های آب لگد می‌زند. ژوزه‌ی مغرور هرگز تغییر نکرده است. اخراج با سناریویی مشابه از سه تیم قبلی اصلاً او را به فکر در مورد خودش وادار نکرده است. اگر هم کرده، نخوتش مانع از دیدن حقیقت شده.

 


او در رُم نیز در حال تکرار همان پیش نویس بازنده است. مردی که نتایج سینوسی کسب می‌کند و به جای آرام کردن اوضاع و بهبود ذهنیت بازیکنان، همبستگی تیم را دچار گسست می‌کند. شاید او در رُم فرصت بیشتری برای حضور پیدا کند، چون رُم شبیه باشگاهی نیست که مردی دیوانه را بخاطر هدف‌های بلند‌پروازانه‌ی خود، اخراج کند. این روزها آرزوهای رم سقف بلندی ندارد.

آن‌ها از بس طی این سالها مثل بچه‌های ساکت کلاس به وسیله‌ی قلدرهای مدرسه اذیت شده‌اند که قید بلندپروازی‌های‌شان را زده‌اند و به لاف‌های یک استاد پیر دل بسته‌اند. شاید آن‌ها به خاطر کارنامه و کاریزمای ژوزه مورینیو، از هزینه‌ی گزافی که در این تابستان کرده‌اند چشم‌پوشی کنند و در صورت تداوم نتایج ضعیف باز هم او را حفظ کنند. جالب اینجاست که خانواده فریدکین(مالکان رُم) در حالی تن به چنین هزینه‌هایی داده‌اند که باشگاه‌های ایتالیایی در وضعیت اسفناکی از نظر مالی قرار دارند. به نحوی که مدعی عنوان قهرمانی نتوانسته جانشینی برای لوکاکو جذب کند و مالدینی برای مرتفع کردن نیازهای میلان بازیکنانی پیر را بزخری کرده است!

آیا آقای خاص پاسخ این اعتماد مجموعه رُم را به درستی خواهد داد؟ کمی دور از ذهن به نظر می‌رسد. زیر ما دیگر شناخت کافی از مرد پرتغالی داریم. مردی که تغییر نکرده است و انگشتی که در چشم ویلانووای فقید فرو کرد را نیز به خاطر داریم. همچنین صحبت‌های زشتی که خطاب به اُوا کارنیرو انجام داد را فراموش نکرده‌ایم. حالت تهاجمی آقای خاص و واکنش‌های پرخاشگرانه‌اش در برابر ناکامی و شکست، حاوی یک پیام مهم برای ماست: او در رُم نیز همان خواهد بود و مدینه‌ی فاضله‌ای در کار نخواهد بود. به نظر می‌رسد او شکست خواهد خورد و شکست... تا جایی که رُم را نیز با همان اتومبیل گران‌قیمتش ترک خواهد کرد. البته نمی‌دانیم این بار هم هنگام خروج کلاه سویشرتش را بر روی سرش خواهد کشید یا نه!

 


چیزی که مشخص است، خوزه مورینیو هرگز از گذشته‌‌ی خود درس نگرفته و این مشخصه‌ی فردی خودشیفته‌ است که هنوز در دنیای خودش زندگی می‌کند. دنیایی که درخت‌هایش فقط میوه‌ی خودخواهی را به ثمر می‌نشینند. نمونه‌‌ای زنده برای انسان‌های خودخواه که زنده‌یاد حسین پناهی  به ظرافت آن‌ را چنین به ما معرفی می‌کند: " کسی که پشت به آفتاب می‌ایستد فقط سایه‌ی خودش را می‌بیند"
و چنین فردی محکوم به شکست و تکرار دوباره‌ی آن است، تا جایی که دیگر طلوع آفتاب را نخواهد دید.

مطالب مشابه